نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست
ترا زکنگره عرش می زنند،صفیر
ندانمت که دراین دامگه چه افتادست
واگر روزی دل انسان اسیر محبت دیگری شود،عشق به خداست که چون جوی آبی که از
سرجشمه فیاضی می تراود،می رود تا راه خویش را بیابدوسرانجام به مقصدنهایی،که همان
تعالی خداست،برسد.
الهی :آفریدی رایگان روزی دادی رایگان بیامرز رایگان که تو "خدایی نه بازرگان"
به نام کسی که در جای حق نشسته...
درسالروز13ابان که وقایعی مهمی ازقبیل تبعیدامام به ترکیه، کشتاردانش آموزان وازهمه مهم ترتسخیرلانه ی جاسوسی که ازسوی حضرت امام به نام انقلاب دوم نام گرفت رخ داده است شاهد آن بودیم که گروه اندکی ازدانشجویان با به راه انداختن موج سبز درتظاهرات آبادان قصد بر هم زدن این تظاهرات ملی رابا برنامه ی ازقبل طرح ریزی شده ازسوی سران اغتشاشگردربرخی از دانشگاه ها و از جمله در دانشگاه ما داشتند-همان برنامه موج سبز واهی - اما با دخالت نیروهای امنیتی یکی ازاین دانشجویان صرفا به خاطراین که هشداری برای خاتمه دادن به این اخلال گری ها باشد دستگیر وبه جایی دور ازفضای تظاهرات منتقل شد اما این دانشجویان بعدازناکام ماندن در روند کارخود قضیه را به دانشگاه کشاندند. این دانشجویان به قول خود روشن فکردر سالن مرکزی دانشکده ی اقتصاد تحصن کرده وخواستار آزادی هرچه زودتر دانشجوی دستگیر شده شدند این دانشجویان متحصن نوشته هایی با مضمون های مختلف بر سر گرفته بودند و در بعضی از این نوشته ها اعتراض -بخوانید اخلال و آشوب گری -را نشان از معرفت آدمی می دانستند!وباحرف هایی که از وضعیت کشور می زدند سعی درجلوه دادن چهره ی دیکتاتوری به کشورمی شدند این دانشجویان متحصن به طور کل به دنبال ازادی دانشجوی دستگیر شده نبودند بلکه کاملا مشهود بود که به دنبال هدف دیگری هستند –زیرا در هیچ اعتراضی ،اعتراض کنندگان به گرفتن عکس با یکدیگر نمی پردازند! و به دیگران فحاشی نمی کنند!...- و معلوم نیست باید دم خروس رو قبول کرد یا قسم حضرت عباس رو...در حالی که ماموران امنیتی اعلام کردند که دانشجوی دستگیر شده فقط برای جلوگیری از اغتشاش دستگیر شد اما بدیهی است که هدف این دانشجویان متحصن چیزی جز احیای حوادث پس از انتخابات و تظاهرات روز قدس نبود و برای این کار جمع شدن چند نفر-و البته بهتره بگوییم بازیچه شدن چند نفر- به هر بهانه ای کافی بود تا طبق معمول از کاهی ،کوه ساخته شود .این دانشجویان تا جایی پیش رفتند که وقتی یکی از دانشجویان خواستار تمام کردن این ماجرا شد با اهانت ها و تهدید های آنها مواجه شد.و با این حرکت اهانت از سوی آنها بیشتر شد و فحاشی ها شدت گرفت !-و این نشان از منطق قوی متحصنین محترم بود-.اندکی بعد دانشجوی دستگیر شده از سوی ماموران امنیتی آزاد و وارد دانشگاه شد در حالی که اگر این تحصن صورت نمی گرفت بدیهی بود که دانشجوی دستگیر شده آزاد می شد ،جالب اینجاست که وقتی دانشجوی دستگیر شده وارد دانشگاه شد ،بر خلاف چیز هایی که این دانشجویان در مورد خشونت ماموران امنیتی با آنها ابراز کردند ،هیچ گونه ضرب و شتمی صورت نگرفته بود وتنها کار ماموران امنیتی تذکری به فرداخلال گر بود.
حال سوالی که در این موضوع خودنمایی می کند و باید از این هوچی گر ها پرسید این است که :
1-آیا منظور شما از دیکتاتوری برخورد با اخلال گری و بی بندو باری است؟
2-آیا منظور شما از آزادی برپایی قانون جنگل است؟
۳-شما لطف کنید فرق بین اعتراض و اخلال وهوچی گری را توضیح دهید تا برای همه روشن شود.
مطالعه بفرماييد:
نتایج نظرسنجی موسسه آمریکایی از وضعیت افکار عمومی پس از انتخابات
عبدالله
فرزند روح الله
عمری است می گذرد و هنوز در به در مفهوم معنا!
کاش می دانستم به چه می اندیشم ! و چه می خواهم!کاش به عاقبتم نمی اندیشیدم!
زندگی دورانیست که می گذرد ،حال ننویسم پس کی بنویسم، تا کی درد فرو بردن!
خدایا این جوان نا آگاه در مفهوم عشق در مانده، مانده تا بفهمد دوست داشتن به چه معناست،زندگی با عشق به چه معنا!
پروردگار من
این چه جمله پر رمزیست که بر دهان بشر جاریست و بر قلب مومن،آنجا که، آن در خون خویش غلتیده وصیت می کند" خدایا عاشقم کن"
در پیچ خم راه تا رسیدن به قله هم رهی خواهم؟ و این هم راه کیست ؟ و چه بهایی باید برای آن پرداخت؟
آیا بود تنها رفتن؟و به سر منزل رسیدن؟
اگر معنای شهادت را نادیده بگیریم،به این بهانه که الان زمان آن نیست به دنیای فانی می ریسیم که در آن هیچ چیز لیاقت رنگ گرفتن ندارد .
و فقط عشق است که در آن میدان قیل و قال می کند.
و عشق یعنی تمام دین ،ایمان ،تقوا.یعنی جان را وام دادن ، به کی، به چه؟
به هستی به کائنات ،به بشر به خدا.
آری به خدا،
عشق یعنی بندگی کردن .آنجا که اربا ب بنده می خواهد و چه زیباست.
و چه زشت است وقتی عشق رنگ بی اخلاقی بگیرد. رنگ زمینی.عشق من، عشق تو.
انگاره کنید،
فریادهای مادران در دعواهای کودکانشان را دیده اید؟
آیا چیزی به غیر از عشق می بینید ، در نوع خود مقدس است .اما تقدسش کمتر از جنجال مادری با فرزندان برای جهاد در راه معبود مطلق.
و چه زشت است دو رویی دو رنگی حتی برای هدفی مقدس.که آن خیر نیست اگر شر درش باشد.
و در این راه جز کلام حق چه چیز به فریاد می رسد؟
مگر آن حدیث را از رسول الله را نشیدیم :
پنج چیز لازمه ایمان است و هر کس یکی از آن ها در او نباشد ایمان ندارد
تسلیم به فرمان خدا،رضا به قضای خدا،سپردن کارها به خدا،توکل به خدا و صبر به هنگام اولین صدمه.