تبليغاتX
بسیج دانشجویی علوم و فنون دریایی خرمشهر
بسیج دانشگاه علوم و فنون دریایی خرمشهر
سخنراني:

حسن رحيم پور ازغدي

به محضر برادران و خواهران عزيز سلام عرض مي‌كنم. براي بنده حضور در محضر شريف شما توفيق بزرگ و مغتنمي است. اولين نكته‌اي كه به نظرم مي‌رسد، طرح اين مسئله است كه دين را چگونه گزارش كنيم؟ تبليغ دين شامل اطلاع‌رساني مي باشد، اما منحصر در اطلاع رساني نيست. مبلغ دين يك سري گزاره‌هايي را به اطلاع مخاطبش مي‌رساند اما تبليغ فقط اطلاع رساني نيست، يك چيزي فراتر و وراء اطلاع رساني است.
    اولين نكته مهمي است كه به نظر من دانستن آن تأثير مستقيم و بلافصل در عمق و شدت تأثير خطاب خواهد داشت، خبردادن از اينكه مثلاً قيامت در پيش است؛ خبردادن از اينكه عمل الف اخلاقي و ارزشمند است و عمل ب غير ارزشي يا ضد ارزشي است. خبر دادن از اينكه مردم! خدا از شما خواسته است كه نماز بگذاريد و عدالت را در زندگي فردي جاري كنيد. اينها همه گزاره‌هاي ديني است، جزء مهمترين اخباري است كه شما به عنوان مبلغ دين آنها را به اطلاع مردم مي‌رسانيد و در اينكه مردم روي اين گزاره‌ها تأمل و توجه بكنند و اينها را در نحوه زندگيشان دخالت بدهند.
    اين نوع گزاره‌ها، اين كه قيامت هست، فلان عمل درست است يا نادرست، اين گونه باشيد يا نباشيد، اين عمل شما را به سعادت مي‌رساند يا به شقاوت اينها همه جمله‌هاي حكايي، گزاره‌هاي خبري هستند كه از يك حيث شباهت دارند به گزاره‌هاي علمي و فلسفي كه آنها هم خبري هستند؛ از يك حيث هم با آنها از زمين تا آسمان متفاوتند. فرض كنيد اين گزارش كه يك مولكول آب از اتم هيدروژن و اكسيژن تشكيل شده است، اين هم يك خبراست، چه تفاوتي بين اين دو نوع خبر و گزاره است؟ چه تفاوتي بين خبر از اينكه يك مولكول آب متشكل از چه اتم هايي است با خبر از اينكه قيامت هست، سعادت تعريفش اين است شقاوت تعريفش اين است، راهي كه بايد رفت اين است و آن نيست؛ وجود دارد؟ چه شباهت و چه تفاوتي بين اين دو نوع گزاره و خبر است؟
    بحثي كه امروز در فلسفه دين وجود دارد و از آن تعبير به كلام جديد مي كنند، در واقع يك كلام مسيحي و يا الهيات مسيحي تحت تأثير مكاتب مختلف معرفت شناختي، حقوقي، فلسفي و انسان شناختي مي باشد كه در چهار قرن اخير در اروپا وجود داشت و اين الهيات را از چند طرف كوبيدند، الهياتي را كه از اساس منسوخ بود و مشكل داشت را اينها باز مورد تهاجم قرار دارند. محصول اين تعامل و زاد و ولد بين آن الهيات از اساس مشكل دار مسيحي با مكاتب غربي چيزي شده است كه به آن كلام جديد مي‌گويند. كلام جديد همين كلام مسيحي بعد از گذراندن دوره‌هاي بدعت گذاري و انحراف قرون وسطي و بعد دوران ضرب و جرح اين الهيات توسط مكاتب غير ديني متأثر در غرب مي باشد. محصول همه آنها همان شده است. كلام ديني متأخر كه دارد ترجمه مي شود به آن كلام جديد مي‌گويند و البته بايد به آن توجه كرد چون بعضي از شبهاتي كه آنجا مطرح است با الهيات ما مشترك است. چون ما بالاخره مشتركاتي با همه موحدين عالم در عقايد داريم. يك جاهايي از آنها هم متفاوت است.
    حالا ما وارد آن بحث نمي‌شويم، فقط به مناسبت آن نكته‌اي كه مهم است و بايد عرض بكنيم، تفاوت بين اين دو نوع گزاره است. يعني فرق خبري كه يك عالم و مبلغ ديني به تبع انبياء به مردم مي‌دهد با خبر گزارشي دادن از اينكه مثلا سطح مريخ از چه عناصري تشكيل شده است، چيست؟
    اين نوع گزاره ها يك شباهتي دارند و يك تفاوتي. آن نكته‌اي كه من مي‌خواهم به آن اشاره كنم، تفاوت اينها است ولي درست تفهيم نخواهد شد مگر اينكه ابتدا به شباهتش اشاره كنم. چون خود اين هم در معرض يك بدفهمي بزرگ معرفت شناختي و كلامي قرار گرفته است.
    بعضي ها اين بحث را مطرح مي‌كنند كه گزاره ديني با گزاره فلسفي و علمي متفاوت است. اين حرف درست است ولي تفاوتش آن چيزي است كه من خواهم گفت نه آن تفاوتي كه بعضي از آقايان به تقليد از غربي ها گفته‌اند و ترجمه كرده اند و خلاصه مي‌خواهند نتيجه بگيرند كه فرق اين است كه گزاره‌هاي علمي و فلسفي معرفت بخش هستند، حكايت از واقع مي‌كنند اما گزاره‌هاي ديني معرفت بخش نيستند، اساطيري هستند، سمبليك و يا به تعابير آقايان نانكا گنيتير هستند، يعني آگاهي از ماوقع و يا ماتبع نمي‌دهند، ظاهراً خبر و واقعاً افشايند. يعني به شما ظاهراً مي‌گويند قيامت، بهشت و جهنمي هست، مبداء عالم اين بوده است، معيارش اين است ولي در واقع اين طور نيست اينها افسانه‌هايي هستند كه بخاطر فايده عمليشان گفته شده‌اند و واقعيت ندارند اما افسانه‌هاي مفيدي هستند.
    اين تعبيري است كه در همين مباحث كلامي كه ترجمه مي‌شوند راجع به گزاره‌هاي ديني دارند. مي گويند: آقا زبان دين زبان واقع نما و حكايي نيست. گزاره‌هاي ديني، گزاره‌هاي خبري به معني واقعي نيستند. اين حرف معني‌اش تكذيب دين است. فرق گزاره ديني مثل اينكه قيامتي هست، مبدأ چه بوده و معاد چيست، فرق اينها با گزاره‌هاي علمي و فلسفي اين نيست كه آنها واقع هستند و اينها نيستند و اينكه شما مي‌گوييد گزاره هاي ديني واقع نما نيستند و فقط براي تحريك مردم گفته مي‌شوند، براي ايجاد يك احساس عملي در مخاطب گفته مي‌شوند، اين معني‌اش اين است كه واقعيت ندارد؛ مي‌دانيد اين يعني مثل چي؟ اين مثل لولويي است كه مادران ما براي ترساندن بچه‌هايشان مي‌گويند، كه لولوئي هست و اگر فلان عمل را بكني مي‌گويم لولو تو را بخورد يا اگر فلان عملي را بكني به تو شكلات مي‌دهم، در حاليكه نه شكلاتي و نه لولوئي در كار است، ولي مي‌گويند گفتن اين حرفها مفيد است. براي اينكه تأثير عملي در بچه دارد.
    بعضي‌ها آمدند و گفتند كه كل گزاره هايي كه انبياء با بشريت در ميان نهادند، راجع به مبدأ و معاد و عالم غيب و ملك و جن همه اينها از همين سنخ است و اينها با گزاره هاي علمي و فلسفي فرق دارد، حكايت از واقع نيستند ولي تأثيرگذاري در مردم دارند. اين حرف معني‌اش تكذيب تمام گزاره‌هاي خبري و آيات و روايات، چه در باب حوادث دنيوي و چه در باب حوادث اخروي در دين، است كه حكايت از ماوقع مي‌كند.
    پس اين حرف روشن باشد. شباهت تامي بين گزاره‌هاي ديني و علمي و فلسفي وجود دارد و آن اينكه گزاره‌هاي ديني نيز حتماً خبري و واقع نما هستند اما يك تفاوتي هم وجود دارد كه در قطب مخالف، بعضي از ما متوجه تفاوتشان نيستيم. درست است كه گزاره ي، قيامت هست، مثل گزاره ي، سطح مريخ از فلان عناصر تشكيل شده است، خبري است و هردو حكايت از واقع مي كنند و اعتباري و جعلي نيستند اما واقعاً اين دو گزاره با هم تفاوتي ندارند؟ آري؛ تفاوت از حيث خبري بودن ندارند اما از يك حيث ديگر كاملاً با هم متفاوتند و آن از اين جهت است كه گزاره‌هاي ديني، اين آيات و رواياتي كه از گذشته و آينده انسان و از واقعيت انسان و جهان و خدا و مرگ و زندگي گزارش مي دهند، اينها با سرنوشت انسان در دنيا و آخرت؛ با شقاوت و سعادت او كاملاً در هم تنيده‌اند، برخلاف اين گزاره كه اگر من ندانم سطح مريخ از چه عناصري ساخته شده نه سعادتي را از دست مي‌دهم و نه به شقاوتي مي‌افتم. آگاهي تك تك ما به اينكه ماهيت عناصر سطح مريخ چيست در سعادت و شقاوت تك تك ما لااقل مستقيماً مؤثر نيست.
    بطور كلي فرق گزاره ديني با آن گزاره ها اين است و اينجاي مسئله به تبليغ و مبلغ مربوط مي شود. من همه اينها را گفتم براي اين نكته كه اگر ما گزاره‌هاي ديني را مثلاً خبر قيامت، بحث معاد، بحث هاي اخلاقي و ارزشي ديني، بحث احكام دين و معارف دين را، اگر اينها را با همان حالي كه يك شيمست از عناصر سطح مريخ بيان مي دارد، بر زبان جاري كرديم، نتيجه‌اش همين مي‌شود كه در منابر ما هست؛ يعني مخاطب حرفهاي ما را مي‌شنود اما گوش نمي‌كند، چون گوش دادن غير از شنيدن است همانطور كه نگاه كردن غير از ديدن است. ديدن و شنيدن ارادي نيست اختياري نيست، احتياجي به توجه هم ندارد، اما گوش دادن يعني در اختيار گذاشتن توجه قلبي كه از مجراي گوش و يا چشم صورت مي گيرد. نگاه كردن و گوش دادن يك چيز ديگري است كه اين كاملاً به گوينده بستگي دارد، اوست كه مي‌تواند مخاطب خودش را وادار كند كه به او گوش بدهد يا فقط سخنان او را بشنود، او مي‌تواند مخاطب را وادار كند كه به او نگاه كند يا فقط او را ببيند. اين تفاوت بسيار مهمي است.
    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 16:36  توسط دانشجوی بسیجی  | 

 

 

سوال :معيار بلند خواندن نماز مغرب وعشا چيست؟

 

              پاسخ :      

در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه 19 فروردین1386ساعت 15:31  توسط دانشجوی بسیجی  |