بسیج دانشگاه علوم و فنون دریایی خرمشهر
بسم رب الصدقین
در آستانه در تکیه زدن و از دور نگاه کردن،آسان است.اما چه کنم که اجازه ورودم نمی دهند!.
جز این مگر چاره ای دارم؟
عبدالله می شنوی چه می گویم مرا یارای پیش تو آمدن نیست،ولی تو آنقدر بزرگ هستی که به کوچکترها هم سری بزنی!
عبدالله ،حسرت تمام جانم را گداخته،قلبم بر تمام تنم آتش می زند،
از بس که دست می گزم و آه می کشم
آتش زده ام چو گل به تن لَخت لَخت خویش
عبدالله به من بگو،بگو چیزی را که نمی د انم،به چه دلیل ؟ چرا ؟چگونه؟چه فهمیدی ؟چه کردی؟
چه کردی که به این نام خوانده شدی؟
عبدالله
فرزند روح الله
عبدالله =بندگی الله ، الله= پروردگار
عبدالله =زیستن و بودن برای خدا ،نه برای خود نه برای خانواده،نه برای مردم ،برای خدا.
و چه زیبا ،اربابی برای خود برگزیدی.
و چه زود به بندگی پذیرفته شدی.
پروردگارم بین تو و بنده ات چه گذشته بود؟
عشق بازی بدین گونه؟
آخر مگر انسان تو آواز عشق را با کدامین ساز نواخته بود؟
راستی خدای من به راستی این نوا را تو به او آموختی یا او خود نوازنده ای بس ماهر بود!
می دانم ،آری می دانم
گوش نامحرم نیست جای پییغام سروش.
سال های سال است که عارفان، عالمان می آیند می روند،مست می شوند و بی خود، ولی عاقبت بر سر این چرخ گردون می مانند، و فقط تویی که در این میان فارغ از مرز و محدوده، که خود بودی که زنجیرها را گسیختی، زیست می کنی.
عبدالله می شنوی با تو سخن می گویم با تو ،با تو ای هم کیش ،هم وطن،هم سن و هم درس من.
تو چه دیدی ؟به چه رسیدی؟
آیا این دنیا بهشت جاودانه تو نبود؟ آیا تو در این دنیا راحتی نمی خواستی ؟ آسایش نمی خواستی؟عبدالله خواب شبانه ات را به چه فروختی؟ عبدالله غذای گرم خانه را با چه عوض کردی؟عبدالله آغوش گرم را با کدام کفن خونین عوض کردی؟ قبل از مرگت به که وصیت کردی؟عبدالله می خواهم بدانم، مگر تو آرزو نداشتی؟مگر تو جوان نبودی؟ مگر تو خانواده نداشتی؟چه اهمیت داشت کودک بیهوش شده از بوی خردل؟چه اهمیتی داشت فریاد یک زن،هنگامی که از فرط ناچاری با مشتی گره کرده،پر ز قرص های رنگارنگ،با چشمانی آکنده از ترس،مهاجمان بیگانه اش را می نگرد و در قلبش، شویش نه ، برادرش نه،پدرش نه ،خدایش را به یاری می طلبد.خدا را خدا را مگر تو جویای کار نبودی؟معیشت خانواده ات چه شد؟ عبدالله به کدامین همت ،به کدامین اراده فولادین؟
به خدا که آمدم بر در، راهم ندادند!
آرام آرام گونه های ترم را شستند ،نوازشم کردند،به لبخندی آرام،آن گونه که پدران دست بر شانه کودکانشان می گذارند،دست بر شانه ام گذاشتند،بر کمر شکسته ام و به بنا گوشم زمزمه ای نواختند:
مانده این راه دراز....
تو هنوز به آنچه باید برسی ، نرسیدی. تو که از امتحان ترسان و از آزمایش گریزانی،آخر مگر چه دادی؟ که چه بگیری؟
لرزان و پر واهمه به نظاره شان نشستم،عبدالله به نظاره شان نشستم:
بی آبروییم را، بی اخلاقییم را،عبدالله دیدم روزی را که چگونه برای رسیدن به هدف پست خود انسانی را بازیچه قرار دادم ،عبدالله دیدم روزی را که به خاطر پر کردن خلا احساسی خود بنده ای دیگر را به خود مبتلا کردم.
آری عبدالله ،دیدم خودم را وقتی پشت نقابی پنهان بودم.دیدم خودم را هنگام رفتار با استادم...
عبدالله دیدم وقتی را که آبروی بنده ای را ریختم.دیدم وقتی را که حرفهای حقیقت دیگران را به دروغ جلوه دادم.
عبدالله خودم را دیدم پای بسته در آمال و آرزوها...
در دنیا ، بهشت جاودانی خودم.
آری عبدالله این دنیا بهشت جاودانی من بوده و هست.
آری عبدالله این دنیا شده هم و غم هم کیشان من.
عبدالله دور است فریاد رستم و آرش کمانگیر.
عبدالله کجا رفتند سیاوش ها و گرد آفرین ها؟
عبدالله کجا رفتند شهریار ها و شهر زادها؟
عبدالله من غیرت سهراب و وفای عهد ساناز را می خواهم.
باشد می روم تا دوباره بپیمایم.که به حقیقت خداوند بهترین راهنماست.
عبدالله و در این راه از تو مدد می جویم.
کمکم کن می خواهم بر سر در خانه من نیز بنویسند
شهید گمنام
عبدالله فرزند سید علی
عبدالله
فرزند روح الله
عمری است می گذرد و هنوز در به در مفهوم معنا!
کاش می دانستم به چه می اندیشم ! و چه می خواهم!کاش به عاقبتم نمی اندیشیدم!
زندگی دورانیست که می گذرد ،حال ننویسم پس کی بنویسم، تا کی درد فرو بردن!
خدایا این جوان نا آگاه در مفهوم عشق در مانده، مانده تا بفهمد دوست داشتن به چه معناست،زندگی با عشق به چه معنا!
پروردگار من
این چه جمله پر رمزیست که بر دهان بشر جاریست و بر قلب مومن،آنجا که، آن در خون خویش غلتیده وصیت می کند" خدایا عاشقم کن"
در پیچ خم راه تا رسیدن به قله هم رهی خواهم؟ و این هم راه کیست ؟ و چه بهایی باید برای آن پرداخت؟
آیا بود تنها رفتن؟و به سر منزل رسیدن؟
اگر معنای شهادت را نادیده بگیریم،به این بهانه که الان زمان آن نیست به دنیای فانی می ریسیم که در آن هیچ چیز لیاقت رنگ گرفتن ندارد .
و فقط عشق است که در آن میدان قیل و قال می کند.
و عشق یعنی تمام دین ،ایمان ،تقوا.یعنی جان را وام دادن ، به کی، به چه؟
به هستی به کائنات ،به بشر به خدا.
آری به خدا،
عشق یعنی بندگی کردن .آنجا که اربا ب بنده می خواهد و چه زیباست.
و چه زشت است وقتی عشق رنگ بی اخلاقی بگیرد. رنگ زمینی.عشق من، عشق تو.
انگاره کنید،
فریادهای مادران در دعواهای کودکانشان را دیده اید؟
آیا چیزی به غیر از عشق می بینید ، در نوع خود مقدس است .اما تقدسش کمتر از جنجال مادری با فرزندان برای جهاد در راه معبود مطلق.
و چه زشت است دو رویی دو رنگی حتی برای هدفی مقدس.که آن خیر نیست اگر شر درش باشد.
و در این راه جز کلام حق چه چیز به فریاد می رسد؟
مگر آن حدیث را از رسول الله را نشیدیم :
پنج چیز لازمه ایمان است و هر کس یکی از آن ها در او نباشد ایمان ندارد
تسلیم به فرمان خدا،رضا به قضای خدا،سپردن کارها به خدا،توکل به خدا و صبر به هنگام اولین صدمه.
آنجا بمال چهره و حاجت بخواه از او
شاید فریاد زند:
ای سبدهایتان پر خواب
سیب آوردم
سیب سرخ خورشید
و چه زیباست و قتی مخلوقی نیازرا که خود مرزخالق و مخلوقی است ، پشت سر می نهد و کاری خالقی میکند و چه زیباتر خالقی که به مخلوق خالقش مباهت می ورزد و اینجسات رشادت، شهادت، ایثار.
پسرم بدان!
راهی طولانی و دشوار پیش رو داری و قطعا به توشه کافی نیاز داری؛ به سبک باری
و به این که قدم هایت درست در مسیر باشد؛
بیش از طاقتت بار برندار.
که مبدا در راه سنگینی بار،دست و پاگیرت شود
اگر بین نیازمندان ،کسی را یافتی که توشه ات را برایت به قیامت ببرد و توشه را ،فردای محشر ،در لحظه نیاز به تو ببرگرداند
وجودش را غنیمت بشمار،و بار را بگذار بر دوش او
تا می توانی بار و کوله اش را سنگین کن.
شاید بعدها ، کسی را با این مشخصات پیدا نکنی.
هر کسی روز دارایی ات از تو وام می خواهد وجودش را غنیمت بشمار؛
تا درآن روز تنگ دستی ،روز گرفتاری ،وام را به تو پس دهد.
نهج البلاغه نامه 31
کجاست آن که آماده شد برای ریشه کن ساختن ستمگران؟
کجاست آن که چشم به راهش هستند برای راست کردن نادرستی ها وکجیها ؟
کجاست آن مایه امید برای از بین بردن ستم و تجاوز؟
کجاست آن که انتخاب گشته برای برگرداندن کیش و آئین؟
کجاست آن که آرزویش را داریم برای زنده کرد قرآن و حدود آن؟
کجاست درهم شکننده شوکت زورگویان؟
کجاست پاره کننده دامهای دروغ و بهتان؟
کجاست آن درگاه خداوند که از آنجا به سوی خداوند روند؟
کجاست آن سبب خدایی که پیوست بین زمین و آسمان؟
کجاست خواهنده خون کشته کربلا؟
کجاست گردآورنده شایستگی و خوشنودی؟
کجاست آن درمانده ای که چون دعا کند به اجابت رسد؟
کجاست صدر مخلوقات عالم آن نیکوکار با تقوا؟
کجاست فرزند پیامبر برگزیده و فرزند علی مرتضی و فرزند خدیجه روشن سیما و فرزند فاطمه کبری؟
پدر و مادرم به فدایت و خودم بلاگردان و سپر پیش روی تو باشم.
فرازی از دعای ندبه
عجب زمونه ایه!
یکی بهت تهمت می زنه
یکی بازیت می ده
یکی حقتو ناحق میکنه
یکی سرزنشت می کنه
تو هم همه این ها رو می بینی...
چه انتظاری دارم وقتی به رئس جمهور منتخب با 40 میلیون رای میگن تو فرهنگت فرهنگ غرییه دیگه
به ما ی به قول بعضی ها جوجه اینا رو نگن چی بگن!
ای کسی که بین نفسم وقلببم حائلی...
در کوی نیک نامی ما رو گذر ندادند
گر تو نمی پسندی تغییر ده قضا را
از ثبات خود این نکته خوش آمد که بجور
در سر کوی تو از پای طلب ننشستم
----
میان عاشق و معشوق هیچ حایل نیست
تو خود حجاب خودی، حافظ از میان برخیز
الهی بر محمد و آل محمد درود فرست و مارا به سوی آن توبه ای که می پسندی سوق ده و از اصرار بر کارهایی که دوست نداری دور فرما.
الهی هرگاه قرار بود در دین یا دنیای ما نقصانی وارد آید آن ضرر و نقصان را به آن چه زودتر فنا شود(دنیا) وارد ساز و توبه را در آنچه که باقی تر و پایدار تر است(قیامت) قرار بده
و هنگامی که می خواهیم دو کار انجام دهیم یکی که تو را خشنود و دیگری خشمگین نماید میل آن کاری را در وجودمان بیفزا که تو را خشنود سازد و عزم ما را از آنچه تو را ناخشود کند زائل فرما
و در آن هنگام نفس ما را به اختیار خود وامگذار چرا که نفس ما اگر توفیق ندهی باطل را بر می گزیند و اگر رحممان نکنی به بدی فرمان می دهد.
الهی تو ما را از ناتوانی آفریده ای و بر سستی بنیان نهاده ای و از آبی بی ارزش آغازمان کرده ای پس جز به قوت تو حرکتی و جز به یاری تو قدرتی نداریم
پس توفیق را رفیق راهمان ساز و ما را به راه راست هدایت فرما و چشمان دلهای ما را اگر جز در مسیر محبت تواند نابینا کن و به هیچ یک از اعضای بدن ما اجازه معصیت نده.
الهی بر محمد و آل او درود فرست و رازهای دلمان و حرکت های اعضایمان و نگاه های چشمانمان و کلمات بر زبان ما را در مسیر ثواب و رضای خود قرار ده.
تا هیچ حسنه ای که پاداشت بر آن تعلق می گیرد از دستمان نرود و هیچ گناهی که مستجوب عذابت باشد برای ما باقی نماند.

فرهنگی دانشگاهها و «اعضا و نمایندگان» تشکلهای مختلف دانشجویی، دیروزدر فضایی صمیمانه و پرنشاط با حضرت آیتالله خامنهای رهبر معظم انقلاب اسلامی، دیدار کردند.
شاید حرف دل شما هم باشه.
"زمان بازرگان به ما بر چسب چريک زدند،
زمان بني صدر هم برچسب منافق!
الان هم بر چسپ خشک مقدسي و تحجر؟
هر قدمي که در راه خدا و بندگان مستضعف او برداشتيم ،برچسب بارانمان کردند.
حالا روزي ده برچسب دشت مي کنيم ،
مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم
خدایرا مددی ای رفیق ره تا من
بکوی میکده دیگر علم برافرازم

با قلمم توافق کردم که هر چه گفتم بنویسد و عنان از من نگیرد،غافل از اینکه وقتی سخن از گویش امیر حجازی شد،قلمم بی فرمان من، سخن در کشید.
فرزندم!
دور و بر خوبان بگرد تا از آنان شوی و از اهل شر فاصله بگیر،تا از آنان جدا باشی.
مال حرام،بد لقمه ای است و زشت ترین ظلم،ظلم به ناتوان است.
خیلی داروها، خودشان دردند و خیلی دردها،دارو و مداوایند.
خیلی وقت ها،یکی که انتظار نداری ناصح و خیر خواه باشد،نصیحت خوبی می کند؛
ولی یکی که ناصح حسابش می کنی، خیانت می کند.
نکند به آرزو ها تکیه کنی که آرزو،سرمایه آدم های احمق است.
عقل، حفظ و به خاطر سپردن تجربه هاست
و بهترین آن ها ،تجربه ای است که تو را پندی دهد.
به سمت فرصت ها بشتاب قبل از اینکه از دست روند و به اندوه مبدل شوند.
این طور نیست که هر کس چیزی می خواهد، به آن برسد یا آن چه نیست، باز گردد.
اسلام و قرآن به ما ميآموزد
كه شهيد زنده است و مرگ براي شهيد معنا ندارد
و اين ما هستيم كه مردهايم ولي شهدا زندهاند.

گزارش خبرگزاري فارس از آستانه اشرفيه، آيتالله محمدتقي مصباح يزدي عصر شنبه در مراسم سالگرد شهيد مهدي خوشسيرت در گلزار شهداي آستانه اشرفيه كه با حضور استاندار گيلان، فرمانده سپاه قدس و خانوادههاي شهدا برگزار شد، افزود: اگر بگوئيم كه شهدا تنها براي حفظ آب و خاك به ميدان نبرد رفته و شهيد شدهاند، در حق آنان جفا شده است زيرا شهداي عزيز به خاطر اسلام و حفظ دين شهيد شدهاند.
وي با بيان اينكه فاصله حفظ آب و خاك تا اسلام از خاك تا خداست، اظهار داشت: شهداي ما براي احياي ارزشهاي اسلامي و براي اجراي احكام اسلامي شهيد شدهاند اما برخي ميگويند تنها براي خاك كشور خون دادهايم.
مصباح يزدي تصريح كرد: شهدا از ما انتظار دارند در مسير اسلام گام برداريم و زمينه را نيز براي ما فراهم كردهاند و مطمئن باشيد اگر در راه شهدا گام برداريم آنها روز قيامت دست ما را خواهند گرفت.
عضو مجلس خبرگان رهبري خاطرنشان كرد: بايد ديد هدف و معيار شهدا چه بوده است، آيا هدف آنها اين بود كه در ادارهها روابط و در بازارها ربا حاكم باشد، مطمئناً اين مسير هدف شهدا نبوده و راهي كه ميتوانيم استفاده كنيم اين است كه براي تحقق آرمانهاي شهدا گام برداريم.
وي با اشاره به ارزش شهيد و شهادت در جامعه اظهار داشت: برخي تصور ميكنند شهداي ما مانند كساني هستند كه در جنگها كشته شدهاند و بايد تنها به نام آنها احترام گذاشت.
مصباح يزدي تاكيد كرد: همه مردم دنيا براي كساني كه از وطن خود جانفشاني كردهاند احترام زيادي قائل هستند و به نامهاي شواليه آنها را خطاب ميكنند اما اسلام ارزش بسيار والايي براي فرهنگ شهادت قائل شده است.
رئيس مركز علمي ـ پژوهشي امام خميني افزود: اسلام و قرآن به ما ميآموزد كه شهيد زنده است و مرگ براي شهيد معنا ندارد و اين ما هستيم كه مردهايم ولي شهدا زندهاند.
وي خاطرنشان كرد: مقام شهيد بسيار عظيم است و نبايد تنها به ذكر نام شهدا در سر كوچه قانع شد بلكه بايد در مسير شهدا گام برداريم تا انشاالله شامل فضل خداوند متعال شويم.
گاهي وقت ها آدما به ي چيزي تظاهر مي كنند كه واقعا نيستند.گاهي حرف هايي مي زنند كه مال خودشون نيست.قطعا اينكه آدم مقبوليت عام داشته باشه مهم نيست مهم مقبوليتي كه جاي ديگر توسط كس ديگه اي بايد به دست آورد.خيلي وقت ها ما در حق دوستمون جنايت مي كنيم در حالي كه فكر مي كنيم اين حقه و كار درسته.گاهي اوقات غرور وشايد غرق شدند در دنيا و آدم هاي دور ورمون از يادمون ببره كه تصميم گيرنده كسي ديگه است و آدما الزاما درست نمي گن.حس برتري معمولا حسي كه خيلي زود تاثيرش رو روي دوستمون ميزاره.خوشم از اون آدمي مياد كه در مقابل حس دوستش هم (به معناي تمام) خودشو نميبازه.
عید بینایی به انسان می دهد؛ چشمانی روشن تر و بینا تر
انگاره کنید، مادر، خواهر، برادر، فرزند، پدر، خانه، گل ها، دوستان وهمه، همه چیز رنگی دگرند.
این دیده عیدی روزگار است، اما من تو این عیدی را چه زود به صاحبش باز می گردانیم.
همدل، اندکی صبر
در رسم ادب نباشد بازگرداندن هدیه.
عیدیت را انقدر زود به زمان نسپار
آری، اگر می شود چند روزی جهان را زیبا دید
نیز می شود
چند ماهی، چند سالی، عمری
زیبا زیست.
به همت بچه هاي انجمن اسلامي مستقل جناب دكتر حسن عباسي، پاشون به دانشگاه ما هم باز شد.جهت اطلاع شما بگم دكتر حسن عباسي رئيس مركز بررسي دكترينال امنيت بدون مرز كشوراند.
ايشون در روزدوشنبه 19/12/ 87 سخنراني خودشونو ايراد كردند.مفهوم كلي سخنراني ايشون برنامه اي براي دهه چهارم توسط نسل امروز بود.دكتر بيان كردند جوامع دنيا بسته به استراتژي هاي خود برنامه هايي با 20 گام (50سال)و بيشتر در نظر مي گيرند و ضعف ها و سوءمديريت هاي امروز جامعه ناشي از حال نگري مديران است و مشكلات امروز جامعه معلول عدم آينده نگري و نداشتن افق براي جامعه دانست ايشان افزودند ما از گزند اتفاقات جهاني مصون نيستيم و مشكلات محيط زيستي وهرنوع مشكل امروزه جهان ممكن است گريبانگيرما هم بشود و اين جز با يك برنامه ي مدون براي دهه چهارم توسط نسل امروز قابل حل و پيشگيري نيست.
ايشون در بيانات خويش به اين نكته اشاره كردند كه مركز مطالعات استراتژيك 10بند و گزاره از مشكلات دهه آينده را برسي كرده كه شامل:
سلام خدمت دوستان دانشجو
واقعا آدم صحبت هايي رو مي شنوه كه نمي دونه چي بگه...
بحث از كمك به كساني بود كه مشكل مالي دارند و به همين دليل تو مضيقه هستند و رويشان هم نمي شود به كسي بگويند ،از آن جهت كه عزتشان برايشان مهم تر است و مشقت ها را بر در خواست ترجيح مي دهند ،قرار شد مبلغي جمع شود،اما يكي از اين ...دانشگاه ما(يعني همون علوم و فنون)با ژست علمي ،كه خيال مي كرد هنوز اوضاع ۳۰ سال پيشه كه هر كي دو تا كلمه مخالف بگه همه فكر ميكنن چيزي حاليشه،نطق كرد كه اين كارها باعث گدا پروري مي شه و باعث تنبل شدن مردم مي شه ،بغض گلومو گرفته بود،واقعا ...عده ای که کوله بار خود را بسته و گلیم خود را از آب بیرون کشیده اند، گذشته خود را فراموش کرده و بر مسند انتقاد نشسته اند. کسانی که در سایه سار چند صباحی صدارت و وزارت و وکالت، از سوءتغذیه و تاثیراتش رهیده اند، با قیافه ای روشنفکرانه و لحنی حاکی از انبوه سواد، شروع کرده اند به تشریح فرمول های اقتصادی. همین ها، که امروز بازی زیر خط فقر و روی خط فقر راه انداخته اند، در روزگاری نه چندان دور ...
صداي نفست رو ميشنوي
حسش مي كني
از اون جايي كه ما آدما تا چيزيو لمس نكنيم باورمون نميشه شايد اين راه قشنگترين راه درك ذات لايزال باشه .كشف خود هويداي خود در درون پنهان او. خيلي لذت بخشه .آدم غرق در غرور ميشه.
باور كن همون كه به تو نفس ميده خودش حلال مشكلته.
بعد از مدت اندي دوباره سري به اين بلاگ زدم.هنوز عيد نيومده حجم درس هاي مونده و گردو خاكهاي گاه بي گاه ما رو ياد امتحان هاي آخر ترم ميندازه .
كمتر جوونيه كه توي اين وقت سال دلش ي مسافرت توپ نخاد.شايد بهتر باشه امور فرهنگي دانشگاه ي همچيمن برنامه اي رو بريزه .
راستي ي خبر دارم احتمالا چند روز ديگه شاهد برگزاري كلاس هاي كامپيوتر توسط واحد علمي خودمون هستيم. اميدوارم اين پروسه هم كه با همكاري فني حرفه اي به خوبي انجام بشه.
اين شعرو از وبلاگ مجنون حسين گرفتم.
به گرد کعبه میگردی پریشان
که وی خود را در آنجا کرده پنهان
اگر در کعبه می گردد نمایان
پس بگرد تا بگردین ، بگرد تا بگردیم
در اینجا باده می نوشی
در آنجا خرقه می پوشی
چرا بیهوده می کوشی
در اینجا مردم آزاری
در آنجا از گناه عاری
نمی دانم چه پنداری
در اینجا همدم همسایه ات در رنج و بیماری
تو آنجا در پی یاری
چه پنداری کجا وی از تو می خواهد چنین کاری
به دنبال چه می گردی که حیرانی
خرد گم کرده ای شاید
نمی دانی...
امیرحسین فلاح پور
جانم بسوختی و بِدل دوست دارمت
در آواز خوش پرستوها
در بلندای غروب
در رفعت کوه
و در راستای خورشید، این ماهِ دل خستگان
به تو می نِگرم
تویی که سرتاسر از مشغله
پی خود آمده ای
تویی که چند روزیست، چه خوش فکرم
چندسالی را به دل کوچکت سر نزده ای
آیا پنجره دلت را گرد گیری کرده ای ؟
فرش دلت را شسته ای ؟
نکند دلت را غبار خستگی گرفته باشد؟
دوست من
زود باش، سریعتر
مگر این بو را حس نمیکنی؟
بوی عجیبی دارد
عطر حرم یار....
حس می کنی، می بینی، می فهمی
آری، عید در راه است
عیدی که صدها ی سال یک امت انتظارش را دارند
نه
«کسی» دیگر منتظر یک امت است
که چه بکنند؟
« توانگرا دل درویش خود بدست آور
که مخزن زر و گنج درم نخواهد ماند »
دیوار سیمانی دلشان را جلا دهند
خانه دل بتکاندد از غم هستی
تا دلشان از جان گوید:
ای غایب از نظر به خدا می سپارمت
جانم بسوختی و بِدل دوست دارمت